تبليغاتX
زيتون سياه - سلام ! عشقم
زمان معنای واقعی خود رو از دست داده بود و عقربه های ساعت گاه از حرکت باز ایستاده و به چهره ی نگران و بهت زده ام خیره میشدند و گاه با شتاب در پی هم میدویدند...قدم زدنهای پی در پی ام باعث تشدید استرس می شدند...و گویی روحم در تن نمی گنجید.تا اینکه صدای زنگ در را شنیدم...و صدای تو که به آرامی گفتی:سلام...
و دیگر من بودم و صدای ضربه های شدید بر قفسه ی سینه ام...


احسانم بارها گفته ام و اکنون نیز به تکرار میگویم،تو تنها امید و تنها پناه من در زندگی هستی،یگانه عشق همه ی دورانهای زندگی ام،قبل از تولد،و بعد از مرگ.
به خاطر قدمهای استوارت به هنگام تکیه ی من بر تو، و به خاطر چشمهای براقت به هنگام نشستن در کنارم،و به خاطر گلهای زیبایی که به خانه ام آوردی، به خاطر امروز و تمامی روزهای زیبای زندگی ام ازت ممنونم عشقم.
بیشتر از همیشه دوستت دارم و ازت راضی ام،مرد رویاهای من.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/18ساعت 22:8  توسط olive |