![]() |
![]() |
|
|
امتحان استخدامی رو دادم.شب پیش بعد از شنیدن حرفهای "ا" از هیجان زیاد خوب نخوابیده بودم و خیلی خستم.و البته هنوز هیجان زده و با دلهره زیاد! موقع برگشت به خونه ماهی عید خریدم.2 تا ماهی کوچولو و خوشحال.
امشب "ا" میگفت گویا یلدا با پدر صحبت کرده ولی از جزئیات صحبت اطلاعی نداشت... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/12/02ساعت 23:18 توسط olive |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
روز سپندار مذگان آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
کبوتر ِ سفید در وسط هیچ جا سرسپرده |
|
RSS
|