![]() |
![]() |
|
|
باورم نمیشه.....
بالاخره امتحاناتت تموم شد و داری برمیگردی! تهران موندنت اینبار خیلی طول کشید.در نبود تو زمان هم با من سر ناسازگاری داره و بیشتر از همیشه دیر میگذره.این روزها خیلی بیشتر از همیشه به تو فکر میکنم.وقتی توی شهر قدم میزنم ،وقتی کوچه های خلوت و باریک و طولانی رو میبینم...وقتی صبح میشه،وقتی شب میشه،وقتی سرمای هوا رو روی پوستم حس میکنم و هوای بوسیدن لبهای گرم و آرامش بخش تو به سرم میزنه....همیشه هر لحظه تو با منی.خیلی مواظب خودت باش و زود برگرد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/11/01ساعت 13:50 توسط olive |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
روز سپندار مذگان آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
کبوتر ِ سفید در وسط هیچ جا سرسپرده |
|
RSS
|