تبليغاتX
زيتون سياه
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 10:9  توسط olive | 

گفتی  شکوفه های صورتی درخت نشانه ی رسیدن روزهای خوب و امیدبخشه...اما باد ویرانگر پایان

سال رو فراموش کردی که شکوفه ها رو نابود میکنه و با خود با دوردستها می بره.همچون این باد ویرانگر

زندگی که قلب کوچک منو نشکفته ویران میکنه.تمام سال گذشته رو من به امید وصال تو سر

کردم.همونطور که اسفند سال پیش شد اردیبهشت امسال....همونطور که اردیبهشت امسال شد

شهریور ماه....همونطور که شهریور ماه شد دی ماه....دی ماه....بهمن....اسفند....  ،می دانم فروردینی

که باید منتظر آن باشم هرگز نخواهد رسید...مرا ویران میکنی.لحظه به لحظه بر بادم میدهی....


و میدانم روزهایی که که بعد از آن خواهی آمد هرگز پایان نخواهد یافت...


و میدانم چه روزهای سختی را باز باید بی تو تحمل کنم....

تا خوشبختی راه دوری باقی ست....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/21ساعت 23:57  توسط olive | 
آه احسان من.یگانه یار من.در حسرت دیدار تو من پژمرده میشوم.تشنه ی بوسه های گوارای توام.در طلب تو جانم پریشان گشت...

 

به جستجوی تو
به در گاه کوه می گریم
در آستانه دریا و علف
به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چارراه فصول
در چار چوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند ورق خواهد خورد؟

نامت سپیده دمی است
که بر پیشانی آسمان میگذرد...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 16:51  توسط olive | 
امیدواری دو روز اخیر امروز به ناامیدی بزرگی مبدل شد.هیچ وقت تا حالا مثل امروز نا امید نشده بودم.نا امید از تو...از زندگی مون...از آینده....
و اشکهای امشبت....حکم مرگ من بود.

 

soyle janim sevgilim
hayat bizle oyun oynuyor ola bilir mi
yorgun gibi bir halin var
duygularin karisik ola bilir mi

sil bastan baslamak gerek bazen
hayati sifirlamak
sil bastan sevmek gerek bazen
her sheyi unutmak....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 22:47  توسط olive | 
مهمترين چیزی كه اين چند روز اخير دريافتم اين بود كه بدست آوردن تو به اين آساني ها نيست.

اکنون  برای یک لبخند تو میخواهم جان دهم...
محبوب من...شهر بی نفس تو از سرما می لرزد....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/13ساعت 1:48  توسط olive | 

با من صنما دل یک دله کن

 

گر سر ننهم آنگه گله کن

 

مجنون شده ام از بهر خدا

 

زان زلف خوشت یک سلسله کن

 

سی پاره بکف در چله شدی

 

سی پاره منم ترک چله کن

 

 

 

دیوانه تر از همیشه ام.

دل بی تاب تر از همیشه در این قفس سینه در خون خود می تپد.

به راه پر خطر و دشوارت می اندیشم...جاده لغزان و پایت خسته

ای سفر کرده...باز آ ! باز آ که این روح نا آرام من تنها با تو آرام میگیرد.

باز آ که این درد کشنده ی من تنها یک درمان دارد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/08ساعت 0:53  توسط olive | 
دلم گرفت ای همنفس

پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت 

 چه بی صدا، نفس  نفس

از این نامهربونی ها

دارم از غصه میمیرم

 رفیق روز تنهایی

یه روز دستاتو میگیرم

تو این شب گریه میتونی

پناه هق هقم باشی

تو ای همزادِ هم خونه

 چی میشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تو

 دوباره عشق دوباره ما

دو همنفس دو همزبون

 دو همسفر دو هم صدا

تو ای پایان تنهایی 

 پناه آخرمن باش

تو این شب مرگی پاییز

 بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات

شبم روشنترین باشه

می خوام آینه ی خونه

 با چشمات همنشین باشه

 

 

بالاخره فهمیدم جریان چیه.یک بد شانسی فوق العاده عجیب....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/05ساعت 15:8  توسط olive | 
امروز روز تولد منه.اولین تبریک از "ی" خانوم اومد.البته اولین تبریک تولد م رو دیشب احسان گفته بود...
کادوی تولد امسالت خیلی جالب و بکره.دیشب بالاخره با پدرت صحبت کردی...

عصر با "ا" صحبت کردم.خیلی سر حال بود.رفته بود برای پیگیری عضویت در بسیج.و از اونجا داشت برمیگشت.ولی بعد از اینکه رسید خونه وقتی باهاش صحبت کردم اصلا تحویلم نگرفت و منم بهش گفتم که دیگه دوسم نداره...

تنها ترین شب تولد...امشب خیلی غمگینم.ازت اصلا انتظار نداشتم امشب تنهام بذاری...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/04ساعت 23:50  توسط olive | 
امتحان استخدامی رو دادم.شب پیش  بعد از شنیدن حرفهای "ا" از هیجان زیاد خوب نخوابیده بودم و خیلی خستم.و البته هنوز هیجان زده و با دلهره زیاد! موقع برگشت به خونه ماهی عید خریدم.2 تا ماهی کوچولو و خوشحال.
امشب "ا" میگفت گویا یلدا با پدر صحبت کرده ولی از جزئیات صحبت اطلاعی نداشت...
+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/02ساعت 23:18  توسط olive | 
سلام عزیزتر از جونم.خوبی فدات شم؟من امروز برگشتم.این چند روز خیلی دلم برات تنگ شده بود.احساس بیماری میکنم.خیلی خستم و خیلی بی حالم.چرا نمی آیی؟...منتظرتم عشقم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/01ساعت 23:57  توسط olive | 
امروز چهلمین روز درگذشت دایی "م" خانومه.با شنیدن خبر فوت ایشون قرار ما برای خواستگاری به حالت تعویق افتاد.تصمیم داشتیم روز والنتاین کارو تموم کنیم! البته ولنتاین قبل از اربعین بود و قرار ما سپندارمذگان بود.یعنی 29 بهمن.به هر حال.من امروز از تبریز برگشتم.فردا امتحان استخدامی دانشگاه علوم پزشکی دارم.
امشب احسان گفت که موضوع رو به مادرش مطرح کرده و نتیجتا قرار بر این شده که "ی" خانوم با پدرشون صحبت کنن.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/01ساعت 23:50  توسط olive |