![]() |
![]() |
|
|
دیروز خیلی روز خوبی بود عزیزم.نمی دونی برای من چقدر با ارزشه که در حین این همه مشغولیت ذهنی و روحی و البته جسمی و کاری وقتی رو برای من اختصاص بدی.به خاطر این همه عشق و مهربونی ازت ممنونم.از ته قلبم حس میکنم که چقدر دوسم داری...حالا دیگه میدونم که دخترمم دوست داری
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/09/25ساعت 11:47 توسط olive |
|
|
من فكر مي كنم
هرگز نبوده قلب من اين گونه گرم و سرخ: احساس مي كنم در بدترين دقايق اين شام مرگزاي چندين هزار چشمه خورشيد در دلم مي جوشد از يقين؛ احساس مي كنم در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس چندين هزار جنگل شاداب ناگهان مي رويد از زمين. *** آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز در بركه هاي آينه لغزيده تو به تو! من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛ از بركه هاي آينه راهي به من بجو! *** من فكر مي كنم هرگز نبوده دست من اين سان بزرگ و شاد: احساس مي كنم در چشم من به آبشر اشك سرخگون خورشيد بي غروب سرودي كشد نفس؛
احساس مي كنم در هر رگم به تپش قلب من كنون بيدار باش قافله ئي مي زند جرس. *** آمد شبي برهنه ام از در چو روح آب در سينه اش دو ماهي و در دستش آينه گيسوي خيس او خزه بو، چون خزه به هم.
من بانگ بر گشيدم از آستان ياس: (( - آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم! ))
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/09/19ساعت 10:34 توسط olive |
|
|
عاشق چشای مهربونتم عزیزم.خیلی دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/09/18ساعت 20:38 توسط olive |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
روز سپندار مذگان آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
کبوتر ِ سفید در وسط هیچ جا سرسپرده |
|
RSS
|