![]() |
![]() |
|
|
مرور خاطرات زيبا باز مثل همان روزهاي تکرار نشدني منو شاداب و رويايي ميکنه.نه مثل چيزي ناگهان به فکرت برسه بلکه چون بوي جادويي يا حس لامسه عجيب زنده و بي نظيري که هرگز از ذهنت بيرون نره؛چون گرماي پوستي که هرگز از روي دستت نگذره و مدام باهات باشه و مثل بوسه ی زیبا و خنکی که دائم روی لبات باشه...مثل هم گرما و هم خنکاي دلکش عشق سرشار و بکري در سينه ات...و مثل رودخونه ي آبي زيبايي در اعماق روحت.من پيشت بودم؛ عصر زيبا و رويايي اونروز؛ پنجشنبه 29 اردی بهشت سال 84...وقتی دل آشفته و بی قرار از کلاس زدم بیرون و تو اومدی دنبالم.هوای بینهایت زیبای اردی بهشت؛ بوی گرمای کال خرداد و خنکای فروردین.آسمان ابری و گریان.روی پل...زیر شرشر باران ...چه لحظات جادویی با تو سپری کردیم.دیدار کوتاه بود اما خاطره انگیز...بعد دیگر تنها من بودم و؛ شبی که با باران سحر کرد....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/29ساعت 21:29 توسط olive |
|
|
سلام عزیزم.خوبی فدات شم؟دیروز که صداتو نشنیده بودم خیلی دلتنگت بودم.موقع بارون رفتم تو حیاط.با یه چتر...
کاش بودی و زیر چتر تو بودم.هوا بوی بارون و خاک و دلتنگی میداد.تا شب تونستم زنگ نزنم و به قولم عمل کنم!توام دلتنگ بودی؟![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/02/26ساعت 16:29 توسط olive |
|
|
نیستی,باز هم بودنم آواره شدست امروز روز تولد توست در جایی که آخرین بار دیدمت گویی که تو هستی هر شب اکنون دوست و همسرم ترجمه ی شعری نامناسب برای روز تولد تو... به همین خاطر ناتمام رهاش کردم.نامناسبه.اما چه کنم.از دوری تو نمیدونم امروز رو چطور سپری کردم.تنها امید بودن با تو در زمانی نزدیک و در سرزمینی دور...مرا به بودن مجاب میسازد.بودن با تو.بودن با تو.بودن با تو...من بی تو لایق مرگم.چراکه نه تاب زندگی خواهم داشت و نه توان تحمل مردم...امروز روز تولد توست و من از مرگ سخن میگویم!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/17ساعت 22:59 توسط olive |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
روز سپندار مذگان آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
کبوتر ِ سفید در وسط هیچ جا سرسپرده |
|
RSS
|