![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/12/26ساعت 17:16 توسط olive |
|
|
پری من قبلا هم گفتم هیچ وقت نمی خوام محدودت کنم و برخلاف علایقت عمل کنی,تو کاملا آزادی و از طرف منم اختیار تام داری,عاشقتم.
25 فوریه 2008 10:33am-گردهمایی کارشناسی تا کارشناسی ارشد سلام فدات شم,خب منم میخواستم خوشحالتون کنم, کم موندم گلم؛ راه خیلی خوبه,داشتم الان میزدم,دوست دارم عزیزم همان روز 2:09 pm
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/12/17ساعت 20:27 توسط olive |
|
|
ياد دارم که دلم خيساندي رو به نزهتگاه عشقم راندي
ريزش زنده ي خواهش به دلم سيل گشود صادقانه پي ويرانه ي دل پيوستم شايد از عمر خود آن لحظه زبودن رستم! 23 ژانويه 2008 6:41pm همه ي هستي من فداي دل کوچک و عاشق تو ,و تنها دارايي ما نيز همينه؛ قشنگترين و زيباترين و شگرف ترين لحظات در انتظار ماست,عاشقتم.
بيا نقش بالي بسازيم؛قابش ز احساس,به نمناکي ابرها,ناشکيبا.غرور سحر را طلوعي دهيم و دستي به دست هم آريم و زتن رهيم,ترا در کناري که قلبم به زانوست,مفاهيم دلبستگي هديه دارم.
مثل هميشه ناز شده بودي.يه تيکه جواهر.واقعا قشنگ شده بودي.لحظات شيرين و نابي بود.اميدوارم تونسته باشم رضايتتو جلب کنم.خيلي دوست دارم
فداي چشاي قشنگت بشم؛معلومه زياد گريه کرديا؛عزيز دلم خودتو ناراحت نکن ديگه ؛ايشالا دست ميشه,فدات شم فردا امتحان داريا,جون من ناراحت نباش,حتما دست ميشه؛عاشقتم,همه زندگي مني,بهم قول داديا,منم ناجور نوشتم,اگه بگيرم بيشتر از 10 نميشه,ميبوسمت.31 ژانويه 2008 5:24 pm بعد امتحان حسابداري دولتي,11 بهمن 86
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/12/17ساعت 13:32 توسط olive |
|
|
نویسنده: سکوت تو
دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت: 1:28
سرایت میکند آرامش چشمهایت به قلبم و من از حسی سرشار عجیب میشوم آنقدر در خلصه شناور میشوم که در نمیابم تو از کدام زمان به عصر سنگین قلب من قدم گذاشته ای چه داستان عجیبی! من نمی خواستم دوست بدارم وتو دوستم داشتی ومن ندانستم که چرا دلتنگ تو شده ام! واینگونه داستان یک قلب آغاز شد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/12/17ساعت 13:9 توسط olive |
|
|
عشقم ميدوني امروز بزرگترين تاثيرگذارترين روز زندگي منه.واقعا تبريک ميگم.اميدوارم,زندگي سبزمون طراوتش هرچه بيشتر بشه و هرسال اين روز بزرگ و عزيز و جشن بگيريم,بيشتر از هميشه دوست دارم,از ته دل تبريک ميگم زندگي من. 23 فوريه 2008 pm11:48
فدات شم عزيزم,شرمنده واقعا وقت نداشتم,هيچ چيزي در شان و لايق تو نيست.تو ولنتاينم شرمندت شدم.اميدوارم خوشت بياد.تولدت مبارک عشقم فداي چشاي قشنگت بشم نازگلم خسته نباشي,همه اميدو عشقمي.همه زندگيمي.بيشتر از هميشه دوست دارم.واين عشق و وجود نازنينته که همه ي سختيا و مرارتا و نامرديا و پليديا رو تو زندگي قابل تحمل ميکنه,لباي قشنگتو ميبوسم,شبت بخير نازنينم.
سلام بر بانوي زيبا.نازترين بانوي دنيا,خوبي فدات شم؟خوش ميگذره؟سعي کن حسابي خوش بگذروني,هوات عوض شه,منم خيلي خوبم,کارا خوب پيش ميره.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/12/17ساعت 13:8 توسط olive |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
روز سپندار مذگان آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
کبوتر ِ سفید در وسط هیچ جا سرسپرده |
|
RSS
|