![]() |
![]() |
|
|
امروز دیوانه ای بودم به معنای واقعی کلمه.خونه؛بیرون؛تو خیابون؛ یا توی دانشگاه احساس خفگی میکردم.من واقعا داشتم تموم میشدم.حالا از خوم میپرسم :
عشق تو با من چه کرده؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/08/14ساعت 22:24 توسط olive |
|
|
امروز دیوانه ای بودم به معنای واقعی کلمه.خونه؛بیرون؛تو خیابون؛ یا توی دانشگاه احساس خفگی میکردم.من واقعا داشتم تموم میشدم.از خوم میپرسم :
عشق تو با من چه کرده؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/08/14ساعت 22:20 توسط olive |
|
|
تو چه خوب ميدوني كه هر لحظه با تو بودنو ميخوام تا ته داخل ریه هام بکشم؛
تو چه خوب میدونی که هر نگاه تو رو من با چه ولعی به خاطر میسپرم،
تو چه خوب میدونی که وقتی با توام لحظه به لحظه ی لمس تنتو با تمام وجود مینوشم...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/08/01ساعت 20:45 توسط olive |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
روز سپندار مذگان آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
کبوتر ِ سفید در وسط هیچ جا سرسپرده |
|
RSS
|