![]() |
![]() |
|
|
تنها قلب سرخ تو کافي بود. تنها چشم تو که به آرامي با چشم من زمزمه ميکرد- عشق را-براي همه ي زندگي کافي بود.تنها دست بزرگ تو بر شانه ي کوچک من کافي بود. تنها حس حضور تو روي خاک اين شهر، تنها آگاهي از تنفس تو از اين آسمان کافي بود... عشق نيارمند توست!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
نام تو مرا هميشه مست مي کند
بهتر از شراب. بهتر از تمام شعر هاي ناب! نام تو اگر چه بهترين سرود زندگي است من تو را به خلوت خدايي خيال خود: ((بهترين بهترين من)) خطاب مي کنم بهترين بهترين من نویسنده: ..
يکشنبه 31 تير1386 ساعت: 0:32
چشم من در انتظار لحظه ديدار توست
اي نگاهت چاره ساز اين دل تنهاي من ----------------------------------------------------------------------------------------------------
نمي خواهم بميرم! نميخواهم بميرم با که بايد گفت؟ کجا بايد صدا سر داد................در زير کدامين اسمان......... روي کدامين کوه؟ که در ذرات عالم ره برد طوفان اين اندوه که از افلاک عالم بگذرد پژواک اين فرياد کجا بايد صدا سرداد؟ فضا خاموش و درگاه قضا دور است زمين کر,اسمان کور است. نمي خواهم بميرم با که بايد گفت؟ اگر زشت و اگر زيبا............ اگر دون و اگر والا من اين دنياي فاني را هزاران بار از ان دنياي باقي دوست تر دارم. به دوشم گر چه بار غم توانفرساست وجودم گرچه گردالود سختي هاست نمي خواهم از اين جا دست بردارم تنم در تارو پود عشق انسان هاي خوب نازنين بسته است دلم با صد هزار رشته............ با اين خلق با اين مهر....... با اين ماه....... با اين خاک....... با اين اب....... پيوسته است. مراد از زنده ماندن امتداد خوردو خوابم نيست توان ديدن دنياي ره گم کرده در رنج و عذابم نيست هواي همنشيني با گل و ساز شرابم نيست جهان بيمار و رنجور است دور روزي که بر بالين اين بيمار بايد زيست اگر دردي ز جانش بر ندارم ناجوانمردي است. نميخواهم بميرم تا محبت را به انسانها بياموزم بمانم تا عدالت را برافروزم,بيفروزم خرد را مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم به پيش پاي فرداهاي بهتر گل برافشانم چه فردايي چه دنيايي جهان سرشار از عشق و گل و موسيقي و نور است نميخواهم بميرم..... اي خدا..... اي اسمان....... اي شب نميخواهم ...... نميخواهم .......... نميخواهم..........مگر زور است
--------------------------------------------------------------------------------------------- خیلی دوست دارم
نویسنده: ..
يکشنبه 31 تير1386 ساعت: 0:23
منم دوست دارم ناز پری من.عشق من.زتدگی من
![]() ![]() ![]() ----------------------------------------------------------------------------------------------
شب که میرسد از کـنـارهها
--------------------------------------------------------------------------------------------------- بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
نویسنده: احسان
يکشنبه 31 تير1386 ساعت: 0:2
سلام ای آشنا ای بهترین رویای من.
ای که دور از من در یاد منی با خبر باش که دنیای منی شادیت شادی من غصه ات غصه ی من قلب من خانه ی تو خانه ات قبله ی من دوست دارم پری من
نویسنده: سکوت
يکشنبه 31 تير1386 ساعت: 0:13 رویای من در این جهان نیست به جز خیال تو میلاد من در این خزان نیست به جز بهار تو هستی من در این میان نیست به جز برای تو با من بمان با من بخوان چون که وجود و هستیم نیست جز احتیاج تو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/28ساعت 23:21 توسط olive |
|
|
احسان جان الان که دارم این مطلب رو میذارم تو بلاگ جمعه هست.اصلا نت کار نمیکنه.واقعا کلافه شدم!
راستی....نظرت چيه که؟
اگر او را ببوسيد ، شما يك آقا نيستيد.
نویسنده: سکوت
جمعه 29 تير1386 ساعت: 13:21
کاملا موافقم
![]() عزیزم امیدوارم مطالبی که از نت گرفتم برات مفید باشه.خیلی گشتم یا ناقص بودن یا تکراری. امروز بهتری گلم؟ در اتاقی که به اندازه يک تنهاييست، ..دل من که به اندازه يک عشق است، ....به بهانه های ساده خوشبختی خود مينگرد. منم بد نیستم.سعی میکنم خوب باشم
نویسنده: احسان
جمعه 29 تير1386 ساعت: 13:24 پيش از آنکه واپسين نفس را برآرم
پيش از آنکه پرده فرو افتد پيش از پژمردن آخرين گل برآنم که زندگی کنم برآنم که عشق بورزم برآنم که باشم نزد کسانی که نيازمند منند نزد کسانی که نيازمند ايشانم نزد کسانی که ستايش انگيزند تا دريابم شگفتی کنم باز شناسم که ام .... که ميتوانم باشم .............. که می خواهم باشم تا روزها بي ثمر نماند ساعتها جان يابد لحظه ها گرانبار شود هنگامی که ميخندم هنگامی که ميگريم هنگامی که لب فرو ميبندم در سفرم به سوی تو به سوی خود به سوی خدا که راهی است ناشناخته .. پر خار ..ناهموار راهی که باری در آن گام ميگذارم که قدم نهادم و سر بازگشت ندارم بی آنکه ديديه باشم شکوفايی گلها را بی آنکه شنيده باشم خروش رودها را بی آنکه به شگفت درآيم از زيبايی حيات اکنون مرگ می تواند فراز آيد اکنون می توانم به راه افتم اکنون می توانم بگويم که زندگی کرده ام. بیشتر از همیشه دوست دارم گلم --------------------------------------------------------------------------------
![]() ![]() نویسنده: کسی که بیشتر از هر چیزی تو دنیا واسش با ارزشی
جمعه 29 تير1386 ساعت: 13:31
ممنونم عزیز دلم خیلی قشنگن. مثل خودت نازو قشنگ و دوست داشتنی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/28ساعت 23:13 توسط olive |
|
|
هيچ وقت تا حالا اين همه مطلب رو تو اين مدت كم ننوشتم! شايد از تنبلي خودمه به هرحال بايد خوشحال باشي که به خاطر تو مينويسم!راستش چند روزه خيلي دلم گرفته(امروز 4شنبه ست) قراره برم دکتر براي آخرين ويزيت قبل از عمل.چند روزه با پدر حرف نميزنيم.حواسش به من نيست و بهتره بگم چند روزه دوسم نداره.برام سخته.چرا تو روزاي سخت تنهام ميذاره؟ تنها تو و کمي هم مامان به فکرميد.ولي بيشتر تو, ميدونم که هميشه هستي ولي اين روزا بيشتر..چون بيشتر نياز منو درک ميکني و ديشب هم خيلي فکر خوبي کردي که اومدي...تو اين مدتي که با هم بوديم به قدري زندگي خوبي داشتم که اگه فرصت زندگي بيشتري نداشته باشم هم غمي نيست.از تو همه خوبي ها رو ديدم, با تو همه لذتها رو چشيدم و هر شادي رو تجربه کردم.لحظات تلخي هم داشتيم که همه از عشق بود. تلخي شيريني بود که هرکسي فرصت چشيدنش را بدست نمي آورد. براي از تو گفتن هميشه حرف کم ميارم.گويي نه قلم ميخواد کمکم کنه؛نه کاغذ و نه انگشتانم.گويي اکسيژن کم ميارم.نفس بريده بريده و قلبم آشفته...مگر نميدانند جز تو کسي را ندارم...؟ اينجا براي از تو نوشتن هوا كم است
نویسنده: احسان
جمعه 29 تير1386 ساعت: 0:50
... من مطمئن باش منم بر این باورم. ولی فراموش نکن که زندگی ما هنوز شروع نشده و هنوز من در انتظار شروع زندگیمونم. عزیز دلم روزای خیلی سخت و نفس گیری دارم سپری می کنم. ابیشتر از همیشه دوست دارم ناز پری من. نگران منم نباش همه چیز خوب پیش میره. دئست دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/28ساعت 23:9 توسط olive |
|
|
براي تو آمدم.تنها به خاطر چشمانت؛به خاطر قلبت؛ به خاطر موهاي سياه و دستهاي مهربانت.
براي تو ماندم.تنها به خاطر چشمانت؛به خاطر قلبت؛ به خاطر موهاي سياه و دستهاي مهربانت. براي تو ميميرم.تنها به خاطر چشمانت؛به خاطر قلبت؛ به خاطر موهاي سياه و دستهاي مهربانت... براي شنيدن صدايت زنده ام.تنها براي لمس موهاي سياه وچشمان براقت.به من عشق بورز زيرا که من هم از اينگونه مي پرستمت.عشقت را از من دريغ مکن.بگذار صدايت را بشنوم؛بگذار تا فرصت هست چشمان زيبايت را تماشا کنم.بگذار تا دستانم با دستانت انس بگيرندو تنم؛ با تنت...برا ديدن تو محدوديت نميخواهم.براي شنيدن صدات.براي لمس دستات.از من دور نشو...زيرا که من؛هم از اينگونه تورا ميپرستم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/17ساعت 21:55 توسط olive |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
روز سپندار مذگان آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
کبوتر ِ سفید در وسط هیچ جا سرسپرده |
|
RSS
|