تبليغاتX
زيتون سياه

روز بیست و هفتم

 

دوست دارم احسانم.جون من قبل اس ام اس آدرسو حدس میزنی؟ خیلی بدی

فکر کنم روز بیست و هفتم دیگه بتونم حرف بزنم!ولی قول دادم ۷ تا نامه بنویسم!

ببینم پیش ستاره که نمیری؟میکشمتا! تا کاملا خوب نشدم ستاره بی ستاره!

 

 

نویسنده: یکی که واسه دیدنت دل تو دلش نیست
پنجشنبه 28 تير1386 ساعت: 0:46
سلام عشقم.خوبی پری من؟
وقتی امروز دیدمت خیلی آروم شدم.پری من مثل فرشته ها شده بود.
راستش گفتم شاید اینکه هدیه رو بدم مهشید بیاره ناراحت بشی.بخاطر همین مردد بودم و این باعث شده بود که وقت کم بیارم.
پریسای من جون من پسندیدی؟باید ببخشی راستش همیشه انتخاب برای تو سخته.
مخصوصا اینبار که خیلی وقت کم داشتم.بعد اینکه از تو مطمئن شدم. از ساعت 3 داشتم میگشتم.قرارم بود 5.15 به مهشید برسونم.
واقعا خوشحالم که خوشت اومد.
عزیزم میدونی خیلی دلتنگتم؟
راستش احساس می کنم زندگیم طراوت و شادابیشو از دست داده.
واقعا به خاطر وبلاگا ازت ممنونم.
تنها دلخوشیم همینه.عزیز دلم جون من بیشتر استراحت کن.
میدونی که جز تو کسی رو ندارم.
همه ی زندگی منی
دوست دارم عشقم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/17ساعت 10:50  توسط olive | 

روز بیست و ششم

 

من اگه قدر انساني مثل تو رو ندونم مسلما احمقي بيش نيستم.اينهايي که ميگم تعارف نيستن باور کن.چون من هرگز انساني با درک و شعور تو نديدم.همين چند شب پيش وقتي از کمبودهاي رابطه مون بهت ميگفتم -کمبودهايي که من حس ميکردم و شايد اهميتي هم نداشتند- نميدونستم به اين سرعت رفتارتو تغيير بدي ولي از فرداي اون شب  -صبح که اومدي کوچه مون!- بران ثابت شد که چقدر باشعوري و چقدر خواسته هاي من برات مهمه.امروز هم خيلي عالي بود ناگهاني ديدنت بدون برنامه ريزي خاصي خيلي خوشحالم کرد و تو هم ديدي که با چه اتفاقاتي اينقدر خوشحال ميشم  و زندگي ام شاداب ميشه...

   بيشتر از هميشه احساس ميکنم که چقدر به وجود بي نظير تو نياز دارم و چقدر زندگيم به تو وابسته ست.بيشتر از هميشه دوستت دارم و بيشتر از هميشه ازت راضي و ممنونم.از بودن با تو لذت ميبرم.

 

 

 

 

نویسنده: سکوت
سه شنبه 26 تير1386 ساعت: 21:21
فدای تو پری من.
خوبی عشقم؟نمیدونی وقتی صدای قشنگتو شنیدم چه حالی بهم دست داد.
میدونی که همه ی زندگی منی.
سخترین لحظه های زندگیمو دارم سپری می کنم.
تنها امیدم همین وبلاگای قشنگی که واسم نوشتی.
میدونی عزیزم می خوام به این باور برسی که تامین نیازها و خواستهای تو بیشتر از هر چیزی تو برام مهم و ضروریه.
باور کن هر روز به خاطر وجود نازنینت صد با خدارو شکر میکنم.
به خاطر درک و شعور بی نظیرت.به خاطر احساسات قشنگ و پاکت.به خاطر قلب بزرگ و مهربونت...
این که درکم میکنی بیشتر از هر چیزی تو دنیا برام ارزش داره.
و این حس بیشتر از همیشه مصممترم میکنه که کسی هستی که لایق بهترین هایی.
دوست دارم عشق من.زندگی من.وجود من


 

نویسنده: من
سه شنبه 26 تير1386 ساعت: 21:24
کاش کنارت بودم عزیزم.
خودم شب و روز مراقبت می شدم.
نمی دونی چقد نگرانتم عزیزم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/17ساعت 10:38  توسط olive | 

روز بیست و پنجم

 

ترجمه...با دخل و تصرف...براي يگانه عشقم در تمام زندگي ام...احسان

نه گل نه گلستانها را مي خواهد؛اين قلب من تنها با تو ميلرزد
بسوزانش,اين خاکستر متعلق بتوست!

نه زمستان نه بهار را منتظر است؛ اين قلب من تنها تو را انتظار ميکشد
بدنبال من بيا,اين ردپا متعلق بتوست


**من تنها نيازمند توام**


يافتن تسلي خاطر سخت است.معشوق ميرود و از پي او قلب من
از خودبيخود و مدهوش؛با تني زخمي و مجروح...

اشکهاي روان من به هنگام رفتن؛همه چيزي نابهنگام بود
فهميدم براي رسيدن به تو دير کرده ام...بسيار دير

همه چيز را به دور افکنده ام؛خود را در آغوش شبها رها ميسازم
اين قلب من ديوانه وار تو را در ديگران ميجويد...


نه گل نه گلستانها را مي خواهد؛اين قلب من تنها با تو ميلرزد
بسوزانش,اين خاکستر متعلق بتوست!

نه زمستان نه بهار را منتظر است؛ اين قلب من تنها تو را انتظار ميکشد
بدنبال من بيا,اين ردپا متعلق بتوست


**من تنها نيازمند توام**

 

نویسنده: سکوت
دوشنبه 25 تير1386 ساعت: 23:38
سلام عشق من.
امروز حالت چطور بود عزیز دلم؟
راستش هیچ وقت تو زندگی تا این حد احساس پوچی نکرده بودم.
نمیدونی وجود نازنین و با ارزشت چه تاثیری تو زندگیم گذاشته.
خیلی دوست دارم نازگل من.
خیلی مراقب خودت باش.اینم بدون که با دنیا عوضت نمیکنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/17ساعت 10:30  توسط olive | 

روز بیست و چهارم

 

انساني در وجود خود احساس ميکنم که هر روز بيشتر حقيقتي را درمي يابد.حقيقتي با شکوه تر از همه ي حقايق جهان و پر رونق تر از همه ي جنجالها...شايد اين من تا کنون تا اين حد شيفته ي زندگي نبوده است.زيرا اين حقيقت است که بيش از پيش و بيشتر از هر زمان ديگري تاکنون به من احساس توانايي و قدرت براي ادامه زندگي ميدهد..و آنچنان رشدش ميدهد که اميدواري چون ساقه هاي گياهي جوان و پرشور هر روز بيشتر ميبالد و به آسمان نزديک ميشود...حقيقتي عاري از تزوير و دروغ..که در اين زمانه هميشه با حقيقت عجين ميشوند...نه ؛چيزي دگرگونه و بکر, با عطر ياس هاي زرد و سپيد شب هنگام که بسيار دوست ميدارم...حقيقتي از جنس آب و باران ارديبهشت.و تلخ شيرين چون دانه هاي زيتون سياه...

 

حقيقت عشق...!

 

   عشق خالصي که بتو ميورزم مرا رشد ميدهد و هر روز قدرتمندترم ميسازد.مرا شاد و زلال ميکند و زيبايم ميگرداند.احسان عزيزم بيشتر از هميشه وجود انکار ناپذير اين حقيقت را در اعماق قلبم احساس ميکنم. و از آن لذت ميبرم.هرگز ترکت نخواهم کرد.

 

 

 


 

نویسنده: اگه امروزو بگم:ديوانه
دوشنبه 25 تير1386 ساعت: 0:19
 
 
 
ساعت "8.45 بود که گفتی 15دقیقه بعد شروع میشه.
فکر کنم این بدترین خبر باشه.لحظه های سخت ونفس گیری رو دارم میگذرونم.
لحظه هایی که فکر نکنم تا آخر عمر بتونم فراموش کنم.
"9.40بودو لحظه ها ودقایق به سختی و تلخی هر چه تمام تر می گذشت.
الان که داشتم یادداشتامو تو بلاگ میذاشتم ُsms تو رسيد.خوب بخوابي عشق من.
ازت ممنونم كه اينقد به فكر مني و منو بي خبر نمي ذاري.
آره ميگفتم9.55 بود كه مادرت اومد و يكم بيرون قدم زدو رفت.
نگراني و اضطراب كاملا از چهرش معلوم بود.10 دقيقه بعد پدرت اومد بيرون بانگاهي معني دار و تلخ.
راستش خودمم نمي دونم چيكار ميكنم.فقط همين بس كه تلخترين لحظه هاي زندگيمو تجربه ميكنم.
10.25بود گويي زمان هم با من سر جنگ داره.
10.40:ديگه دارم ديونه ميشم. سيگار روشن ميكنم.قدم ميزنم.ميشينم و خودمو با روزنامه سرگرم ميكنم.
11.15:انگار صحبت با اين پيرمردي كه كنارم رو نيمكت پارك كه كنار بيمارستان قرار داشت كمي آرومم كرده.
12.00 بود و ديگه نتونستم تحمل كنمبا دوستت تماس گرفتم.درست همون موقع بيرون اومده بودي.فكر نميكردم تا اين حد طول بكشه.
سرم از درد در حالت انفجاره.هيچوقت تو اين حالت نبودم:كلافه.بدعنق.عصبي.كه در تمام لحظات بغض گلومو گرفته بود.
"1.32:smsزدم به دوستت.مامانت گفته به هوش اومدي و درد داري.
قلبم از سينم داشت ميزد بيرون.مثل ديونه ها داشتم بي هدف قدم ميزدم.
وقتي اولين sms ظهر زدي كمي خيالم راحت شد ولي ميدونستم درد زيادي داري و ملاحظه منو ميكردي.فدات بشم عزيز دلم
خلاصه اينكه سخت ترين و ملتهب ترين روز زندگيمو گذروندم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/17ساعت 10:22  توسط olive | 
با اینکه کلافه بودم چه خواب قشنگی بود.دوست داشتم بیدار نمیشدم.همه ی سختی ها رو برا رسیدن به تو میشه تحمل کرد.دوست دارم عشق من
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/15ساعت 12:6  توسط olive |