تبليغاتX
زيتون سياه

در آميختن

مجال
بي رحمانه اندك بود و
واقعه
سخت
نامنتظر.

از بهار
حظ ّ تماشائي نچشيدم،
كه قفس
باغ را پژمرده مي كند.
***
از آفتاب و نفس
چنان بريده خواهم شد
كه لب از بوسه نا سيراب.

برهنه
بگو برهنه به خاكم كنند
سرا پا برهنه
بدان گونه كه عشق را نماز مي بريم،-
كه بي شايبه حجابي
با خاك
عاشقانه
در آميختن مي خواهم

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/22ساعت 22:15  توسط olive | 
من در دوردست ترين جاي جهان
ايستاده ام؛
کنار تو!

منو متهم به بی توجهی نکن.متهم به بی علاقگی.متهم به "کمتر دوست داشتن".حداقل چیزی که باید از من دونسته باشی نهایت عشقمه...چه کسی چنین عشق میورزه که من؟کی چنین بیصبرانه منتظرته که من...؟کی چنین از ته دل عاشق شده و محبت و عشقشو نثار میکنه که من؟

این آخرین چیزی میتونه باشه که بشه به عاشقی مثل من گفت....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/14ساعت 19:31  توسط olive | 
   شازده ی من از دست من عصبانی شده.میگه چرا به وبلاگمون نمیرسی؟حق هم داره.اون همیشه راست میگه و من باید همیشه حرفاشو گوش بدم و چیزایی رو که میگه انجام بدم.مگه من جز تو کی و دارم شازده؟مگه تو نفس و زندگی من نیستی؟مگه چیزی هست که مهمتر از تو باشه؟

  اگه ناراحتت کردم یا اگه کم توجهی کردم معذرت میخوام.عاشقتم عزیز دلم.من میتونم تا آخر عمر تو خونه ی تو زندگی کنم و برای تو آشپزی کنم و مواظبت باشم ؛ به خاطر اینکه عاشقتم و عشق همیشه به ما ثابت میکنه که قلبمون به مغزمون غالبه...من میتونم تا آخر عمر برای تو بنویسم و بنویسم و خسته نشم.من میتونم تا آخر عمرم مال تو بشم.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت 9:31  توسط olive | 

   سلام عزیز دلم.خسته نباشی.اومدم بگم که به یادتم...همیشه؛همه جا,وقتی نمیبینمت؛وقتی نمیشنومت.فقط کافیه ازهمین اکسیژن تنفس کنی و شبها با یاد بوسه های  من به خواب بری... عاشق چشاتم.تو دنیا هیچ کسی نمیتونه منو از تو جدا کنه...دستای خسته تو میبوسم .شب خوش عزیزم؛شب خوش مرد زندگی من.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/04ساعت 21:24  توسط olive |