![]() |
![]() |
|
|
عزیزم سلام.بالاخره پسور وبلاگو پیدا کردم.خیلی دوستت دارم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/11/30ساعت 12:33 توسط olive |
|
|
هزاران سال گذشت ,نپرس که نميدانم,که چرا هنوز تويي آنکه ميپرستيدم.هم او که هرگز تغيير نکرد, باز هم تو, باز هم تو, باز هم تو...
نپرس که نميدانم,که چرا هنوز تويي هم او که قلبش به قلبم پيوند خورده بود,هم او که هرگز سرد نميشد , باز هم تو, باز هم تو, باز هم تو... برگهاي سبز فروريختند,آفتاب سرد شد رودها خشکيدند, نپرس که نميدانم ,که چرا هنوز مهربان ماندي ,با من تو ,با من تو,با من تو... پرنده هاي مهاجر به خانه هاشان بازگشتند,نپرس؛که نميدانم,که چرا هنوز عاشقانه ماندي ,با من تو ,با من تو,با من تو... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/11/30ساعت 12:24 توسط olive |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
روز سپندار مذگان آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
کبوتر ِ سفید در وسط هیچ جا سرسپرده |
|
RSS
|