![]() |
![]() |
|
|
تنها قلب سرخ تو کافي بود. تنها چشم تو که به آرامي با چشم من زمزمه ميکرد- عشق را-براي همه ي زندگي کافي بود.تنها دست بزرگ تو بر شانه ي کوچک من کافي بود. تنها حس حضور تو روي خاک اين شهر، تنها آگاهي از تنفس تو از اين آسمان کافي بود...
ترا دوست ميدارم. به قداست عشق مي ستايمت. قلب سرخت را که در اين تاريکي و سرماي سخت همچنان به گرمي و روشني مي تپد مي ستايم و دستانت را مي پرستم که حضور خدا را تداعي ميکند.تنها قلب سرخ تو کافيست تا قلبم دوباره سرخ و روشن گردد. عشق نيارمند توست! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/06/27ساعت 9:58 توسط olive |
|
|
ساچینی توک سینه مه
دردی نی سویله یتر کی ایسلاک ایسلاک باکما اویله... sachini dok sineme |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/06/21ساعت 12:21 توسط olive |
|
|
احساس بدبختي ميکنم.اغلب همينطور بوده ولي حداقل تو بودي که آرومم کني.اما اين بار نيستي.البته تقصير تو نيست چون قبلا هم نبودي ولي باورت داشتم.الان طوري به بن بست رسيدم که تو هم نميتوني کمکم کني.بهتر بود چيزي نميگفتم.چون هميشه وقتي تو اين جور مواقع چيزي ميگم همه چي رو بدتر ميکنم. حتما ميگي: اصلا موضوع چيه؟ در دامن سراب فريبنده اميد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/06/20ساعت 22:36 توسط olive |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
روز سپندار مذگان آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
کبوتر ِ سفید در وسط هیچ جا سرسپرده |
|
RSS
|