تبليغاتX
زيتون سياه
چیست که بتواند چون بوسه هایت مرا زنده و شاداب گرداند؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/30ساعت 18:32  توسط olive | 
   ساعتها و روزها به سرعت سپري ميشوند و سالها از پس هم مي آيند و ميروند، فصل ها ميگذرند و طبيعت دگرگون ميشود. بهار فرا ميرسد و زمستان همواره با ماست، تابستان مي گذرد و ما هنوز با زمستان مي مانيم و همواره با آنيم تا پاييز و زمستاني ديگر. اما محبوب من، اين بهار است که پيوسته بايد با ما باشد و اين زمستان است که بايد ترکش کنيم... چرا که خورشيد زيباي مهر بر قلبهامان مي تابد و بهاري ابدي برايمان به ارمغان مي آورد. دستهايت را در دستهايم ميگيرم و باغچه شکوفا مي گردد، نگاهم را به چشمانت مي دوزم و رودها جاري مي گردند...
   محبوب من، چشمان زيبايت را باز کن تا هوا رايحه ي دلپذير بهاري را بازيابد، تا زيباترين فصلها بازآفريده شوند. لبهايم را بنواز تا چون بهار نارنج سفيد گردم. مرا در هر زماني چون بهار شکوفا گردان که بر خاک من همواره برف باريده است...
   چون در تو مينگرم خدا را درمي يابم،زيرا من در سينه ي تو بزرگترين معجزه ي هستي را لمس کرده ام؛ عشق.
من ميدانم که بهشتي يا درختان سرسبز سيب و زيتون رود کوثر وجود ندارد، چرا که سعادت ناب را در جنگل بکر سينه ات يافته ام...من ميدانم که دوزخي با آتش سوزان و شعله ور وجود ندارد زيرا آتش جانسوز عشق را در سينه ات حس کرده ام...
   مرا به ديار خود فراخوان محبوب من...مرا با خودت يکي من!
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 9:8  توسط olive | 

زیباترین دریا را

                      هنوز نپیموده اند

زیباترین کودک

                      هنوز بزرگ نشده

زیباترین روزهایمان را

                      هنوز ندید ه ایم

و زیباترین واژه ها را

                    هنوز برایت نگفته ام...

ناظم حکمت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/15ساعت 8:28  توسط olive |