![]() |
![]() |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/06/10ساعت 19:52 توسط olive |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/06/09ساعت 12:56 توسط olive |
|
|
آفتاب میشود نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشود چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود نگاه کن تمام هستی ام خراب میشود شراره ای مرا به کام میکشد مرا به اوج میبرد مرا به دام میکشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب میشود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطر ها و نورها نشانده ای کنون مرا به زورقی ز عاجها؛ ز ابرها ، بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شعر ها و شورها به راه پر ستاره می کشانی ام فراتر از ستاره می نشانی ام نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم کنون که آمدیم تا به اوجها کرا بشوی با شراب موجها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دیرپا مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدا مکن نگاه کن که موم شب به راه ما چگونه قطره قطره آب میشود صراحی سیاه دیدگان من به لای لای گرم تو لبالب از شراب خواب میشود به روی گاهواره های شعر من نگاه کن تو میدمی و آفتاب میشود
عزیزم بیشتر از همیشه دوست دارم.......... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1384/06/05ساعت 21:8 توسط olive |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
روز سپندار مذگان آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
کبوتر ِ سفید در وسط هیچ جا سرسپرده |
|
RSS
|